محمد ابراهيم آيتى

274

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

- عليه السلام - « نضر بن حارث بن كلدة بن علقمة بن عبد مناف بن عبد الدار » را گردن زد . در منزل عرق الظبيه [ 1 ] - در اين منزل رسول خدا فرمود تا : « علىّ بن أبى طالب » يا « عاصم بن ثابت بن أبى الأقلح » ، « عقبة بن أبى معيط » را گردن زد . اسيران قريش در مدينه رسول خدا اسيران قريش را در ميان أصحاب خود پراكنده ساخت و فرمود : با اسيران به نيكى رفتار كنيد . يكى از اسيران : « أبو عزيز بن عمير » برادر « مصعب بن - عمير » بود كه مىگويد : مردى از أنصار مرا اسير گرفت كه برادرم « مصعب » بر ما گذشت و به آن أنصارى گفت : دست از اين اسير بر مدار كه مادرى توانگر دارد ، و شايد او را باز خرد . پس گفتم : اى برادر ! سفارشت دربارهء من همين است ؟ مصعب گفت : برادر من اين مرد أنصارى است نه تو . « أبو عزيز » مىگويد : من در ميان طايفه‌اى از أنصار بودم و چون خوراك روز يا شب خود را مىآوردند ، نان خود را به من مىدادند و خود به خرما قناعت مىكردند . و حتى اگر به علّت شرم نان خود را پس مىدادم ، باز به من برمىگرداندند و دست به آن نمىزدند . ابن هشام مىنويسد : مادرش چهار هزار درهم فرستاد و او را آزاد كرد . مكّه در عزاى جگرگوشه‌هاى خود نخستين كسى كه خبر شكست قريش را به مكّه آورد ، « حيسمان بن عبد اللّه - خزاعى » بود ، گفتند : چه خبر دارى ؟ گفت : « عتبة بن ربيعه » ، « شيبة بن ربيعه » ، « أبو الحكم بن هشام » ، « أميّة بن خلف » ، « زمعة بن أسود » ، « نبيه » و « منبّه » : پسران « حجّاج » و « أبو البخترىّ بن هشام » كشته شدند و چون أشراف قريش را

--> [ 1 ] - در معجم البلدان به ضم ظاء ضبط شده است . ( ج 4 ص 58 ) م .